Skip to main content

آیا تقلب مشکل حقیقی جامعه علمی ایران است؟ (قسمت سوم-پرده آخر)

در بخش اول درباره ریشه های فساد سخن رفت و در قسمت دوم رابطه فساد با تقلب را (به نظر خودم) تبین کردم. آنچه که در این نوشته می خوانید نتیجه و فرجام نگری این روش و رویه غلط است و دست آخر چند راهکار فردی برای فاسد نشدن خودتان در این سامانه!
حقیقت مطلب آن است که فساد ثابت و بدون تغییر باقی نمی ماند و هرچه بیشتر به آن عادت کنید در این ورطه بیشتر فرو خواهید رفت. مشکل این گونه از فساد (تقلب) در ایران بالا یا پایین شدن مدرک چند نفر یا ظلم در حق یک عده محدود نیست (چرا که این در همه کشورها هست) بلکه گستردگی و عدم اطلاع از این رفتار بیمارگونه بسیار خطرناک و جدی است. این رفتار نه تنها جایگاه های اجتماعی و سیاست های طبقاتی یک جامعه (که مبنای شکل گیری یک جامعه مدرن است) را از هم گسسته می کند بلکه پیمودن کوتاه ترین راه برای رسیدین به مقاصد را بهترین مسیر ارزش گذاری می کند. [۱]
این بیماری شاید کمتر شناخته شده و جدی گرفته نشده است اما قدرت بسیار زیادی در تخریب دارد و جالبتر آنکه کاملا مسری است! اگر نخواهیم و اراده ای جدی در تغییر این روش از هر سو (دانشگاه، دانشجو، استاد) صورت نپذیرد مجبور به بستن دانشگاه خواهیم بود زیرا مردم تا مدتی توان تحمل نهادی با هزینه و بی محصول و بی مسئولیت را دارند و به محض آگاهی از حمایت آن دست خواهند کشید.
دلیل این نوشتار این سایت و مطالب من در اینجا و نظرات صفحه فیس بوک پروژه متن‌باز CheatMaster است. بازخورد کاربران مرا کاملا شگفت زده کرده است و تصمیم به نوشتار متون حاضر کردم. به نظرم سایت استادان بر علیه تقلب کاربردی از جنس آنچه که در مقالاتم ذکر کردم ندارد. این سایت شاید یک هدف مشترک برای کم کردن تقلب داشته باشد اما رهیافت آن کاملا متفاوت است و اصلا موضوع تقلب را به فساد گره نمی زند و صرفا به بررسی مصادیق آن می پردازد (یا حداقل اخیرا اینگونه شده است). ایراداتی که این حقیر به این حرکت می گیرد:

  1. آنکه تاکید این سایت بیشتر بر ورود «نیروی انتظاماتی» برای افشای تقلب است (حال می خواد اسمش نرم افزار کشف تقلب یا استاد یا دانشگاه باشد) درحالی که من مبنای آن را کاملا اخلاقی دیده و اعتقاد دارم اخلاق با زور وارد یک جامعه نمی شود بلکه با نشان دادن عواقب آن درک می شود.
  2. آنکه نیروی انتظاماتی وقتی می تواند کارآمد باشد که بر همگان غلط بودن فساد آشکار باشد و نه آنکه به عنوان «راه حل» و «به طور گسترده» از آن استفاده شود.
  3. درد امروز ما چهار یا چهارصد یا چهار هزار مقاله نیست که در این نشریه یا آن نشریه معتبر و یا غیر معتبر می نویسیم بلکه ترسی است که «از هم» و «با هم» داریم! (دانشجو برای نمره، استاد برای آبرو و دانشگاه برای جایگاه و …)

راه حل ها:

  1. خود از هیچ چیز نترسید زیرا هیچ چیز ارزش ترسیدن شما را ندارد!
  2. هیچ کس را نترسانید زیرا ایجاد ترس برای او بجز رنج بی حاصل چیزی ندارد.
  3. چه تقلب می دهید چه می گیرید بدانید زمان خود را برای رقابتی بی حاصل تلف کرده اید زیرا اگر می دانید تقلب دانش شما را نمی افزاید زمان خود را برای گرفتن مدرکی که همگان دارند و هیچ خاصیتی ندارد تلف کرده و اگر تقلب رسانده اید مانند این است که میوه کالی را برای فروش گذارده اید و خریداری ندارد.
  4. زیاد وبگردی کنید و با افراد مختلف درباره چیزهای مختلف از زندگی بحث کنید. این به شما کمک می کند ارزش واقعی چیزها را دریابید و از ترس شما کم شود.
  5. اگر می ترسید درسی را رد شوید، بهتر است بیفتید تا با تقلب پاس کنید برای این دو دلیل می آورم: اول- بسیاری از دوستان بودند که تقلب های اول دانشگاه کمکی به اخراج و رفتن آخر دانشگاهشان نکرد! ولی الان در حالی که با عقل و منطق تصمیم گرفته اند که چه کنند، راضی هستند. دوم- مسیر دانشگاه و زندگی علمی مانند جاده نیست که تعداد سربالایی و سرازیری اش مشخص باشد. شما اگر یک سربالایی را به هر وسیله ای رد کنید معلوم نیست که تمام شده یا نه! برای همین اگر «رد کردن سربالایی» به هر وسیله به جای «مواجهه با سربالایی» چالش زندگی شما باشد به مشکل جدی خواهید خورد زیرا شما باید یادبگیرید «چگونه چالش ها را حل کنید» و نه «چگونه چالش ها را رد کنید»! [نگارنده خود بیش از ۱۷ واحده افتاده در دوران طلایی کارشناسی دارد!]
  6. «همه انجام می دهند» راهکار مناسب برای زندگی شما نیست و شما باید به دنبال راه خود باشید زیرا کم هستند کسانی که از زندگی خود راضی اند!
  7. زندگی همه اش پایان دارد پس کاری را انجام دهید که می توانید خود را راضی نگاه دارید.
پایان

[۱]: نویسنده کاملا آگاه است که وجود طبقات اجتماعی از دیدگاه چپ مذمت شده و ارتباطی مستقیم به دانشگاه ندارد؛ اما آنچه که من در اینجا نوشتم مقصود شایسته سالاری بوده اما چون این مفهوم در رسانه ها با نخبه گرایی یکی شده است لاجرم از واژه دیگری استفاده کردم. نخبه گرایی با شرایط طبقاتی یک جامعه و سطح رفاه ارتباط دارد و اصولا «اولین ها» برای آن مهم است درحالی که شایستگی بسته به توانایی افراد در شرایط [تقریبا] یکسان است و تا جایی که امکان هست در کل سنجیده نمی شود.