Skip to main content

Posts

Showing posts with the label جامعه‌شناسی

فکر فردا را امروز کنید

خبری دیگر لرزه بر بدنم انداخته ؛ اگر علوم انسانی و علوم پایه به انحطاط برود آینده‌ای وجود نخواهد داشت . من بیشتر از آنکه فیزیک را [که رشته‌ام بوده] مهم بدانم، جامعه‌شناسی و فلسفه را برای وضعیت فعلی کشور بنیادی و ضروری می‌دانم. بترسید از آن روز که گفتمان‌هایتان شنیده نخواهد شد. ما باید از تاریخ درس بگیریم؛ تاریخ برای ما نوشته شده است. اگر بنیادهای یک جامعه که ادبیات، هنر و گفتمان‌ها [فلسفه] است از هم بکسلند هیچ کس نمی‌تواند کناری برای آرامش بیابد. بترسید و به حرکت‌های اجتماعی و علوم انسانی [و نه اسلامی] بها دهید.

فقط قوطیش خوشگل باشه!

یکی از بزرگ‌ترین تصورات اشتباه نظریه‌پردازان ایران این است که نظام سرمایه‌داری خود به خود درست کار می‌کند؛ این حرف بسیار غلط است. نظام سرمایه‌داری نیز مانند دیگر نظام‌ها به مراقبت نیاز دارد و الا رقابت به حدی می‌رسد که حذف انسان‌ها هم شایسته می‌داند! ما بر خلاف اروپا اصلا مسیری سر راست به سمت سرمایه‌داری نداریم زیرا دانشگاه‌هایی که ما را از خطرات اطرافمان آگاه سازند وجود ندارد. در ایران این جمله‌ای که برای مقاله خود انخاب کردم خود بزرگ‌ترین نشان از عدم وجود نظارت است. همین اتفاق «قوطی» برای دانشگاه‌های ما نیز افتاده. تمام زیبایی‌های دانشگاه‌های دنیا را با خود آورده‌ایم ولی این موجود بی‌رمق حتی تپش قلبش را نیز از دست داده! فکر کنید ما در دانشگاه‌ها که باید مهد گفتمان باشد نمی‌توانیم به استادهایمان بگوییم اشتباه می‌کنند و گفتمانی بر پایه آن شکل دهیم. همه این نقدها به استناد آنکه چند دلق بیشتر پاره کردند ناکام می‌ماند! کشورهایی مانند ایران [برخلاف تصور] کاملا با پول می‌گردند. در اینجا هر نهادی که تعقل و تفکر را بخواهد نهادینه کند محکوم به شکست است. هیچ کس فکر فردا را نمی‌کند و همه هم...

چرا نباید در ایران استاد دانشگاه شویم

یادم می‌آید که مطالبی در این وبلاگ برای دانشگا‌های ایران نوشته بوده‌ام؛ قصد دارم یکی دیگر از مشکلاتی که اخیرا با دانشگاه درگیر بوده‌ام را بنویسم. چند روزی است که من گذرم زیاد به سامانه‌های اداری دانشگاه‌ها افتاده است. حقیقت این است که دانشگاه‌های ما یک روند فرسایشی است و اصلا برایشان کار علمی اهمیت ندارد. اخیرا دارم متوجه می‌شوم که سامانه اداری دانشگاه با استادانش مانند دانشجوها برخورد می‌کند و برای همین است که آن‌ها هم حقیرانه با ما برخورد می‌کنند. دانشگاه‌های ما تا چند وقت دیگر خالی خواهد شد و من نگرانم. متاسفانه کسی حرف‌های من را نمی‌فهمد؛ نه اینکه تغییر ایجاد کنیم بلکه فقط به مسئله فکر کنیم . لَختی سیستم برای تغییر زیاد است امّا راه دیگری وجود ندارد.

در سوگ یا شادی محمدعلی طاهری!

این متن را برای محمدعلی طاهری نوشتم؛ زیرا چندین نکته است که باید آشکار گردد. ‏بازداشت و حکم‌های گرفته شده محمدعلی طاهری توسط دادگاه عجیب است؛ زیرا اصولا هر کجای دیگر دنیا بود چنین فردی به این نقطه از شهرت نمی‌رسید. مردم ما متاسفانه به علت فقر در علم همواره سرشان کلاه می‌رود. جالب است برای این آقای به ظاهر علمی، هم حوزه تصمیم می‌گیرد و نه دانشگاه! ما هنوز در سال ۲۰۱۷ مردم را به خاطر اینکه با شیطان ارتباط دارند محکوم می‌کنیم و این خود حماقت بیش از اندازه دین‌پیشگان [۱] را می‌رساند. امّا فارغ از دین‌پیشگان که مبنای علمی برای کار خود ندارند، آقای طاهری مکانیزمی برای کار خود دارد تا کمی از حماقت آن بکاهد. متاسفانه این شیوه همان شیوه کلاهبرداری علمی در دانشگاه‌ها است که که حجم بسیار وسیع‌تری دارد و کمی از آن‌ها را قبلا نیز شرح داده‌ام. امّا برای دسته‌ای که علمی فکر می‌کند و کاری به دین ندارند (یا مثل من دین اسلام را قبول ندارند یا تفسیری متفاوت از آن دارند یا دین را در اینجا کارآمد نمی‌بینند)؛ این آقا به معنای واقعی شیاد است! دلیل اینکه گفته‌ام را بسیار علمی و موشکافانه بعدتر خواهم...

اندر ترغیب درس خواندن

وب گردی و خاطرات کهنه شده باهم ارتباط تنگاتنگی دارد. شاید پیدا کردن وقایع شما را یاد گذشته ای نه چندان دور بیندازد و اینکه یکهو به فکری بروید که در آمدن از آن خیلی مشکل باشد. امروز دوباره یکی از همین حالات به من دست داد و گفتم شاید بد نباشد با خوانندگان هم در میان بگذارم. آنچه که امروز در اخبار دیدم در مورد قشری بود که شاید جنجال زیادی در بحث های فلسفه سیاست و اقتصاد داشته باشد، قشر کارگر! من در مورد فلسفه چپ و راست قصد ندارم بنویسم بلکه قصد دارم صرفا در مورد یک مشکل که گریبانگیر من بود بنویسم. این مشکل (که نمی توانم ادعا کنم همه گیر هم بوده) از این قرار بود که اطرافیانم برای ترغیب [البته تهدید] من به درس استفاده می کردن و آن نشان دادن من در لباس کارگران و رفتگران بود! همواره از خاطرم نمی رود که درس خواندن با رفتگر نشدن و بالعکس اجین شده بود. این روش ساده ولی نسنجیده برای توجیه درس کاملا کارآمد بود و یک کودک چند ساله از خیلی از حاشیه هایش برای ترس ایجاد شده می گذشت، درحالی که مقتضی سن او بود. شاید شما در جایی بزرگ شده باشید که چنین روشی را برای تربیت شما در نظر نگرفته باشند، اما خوان...

آیا تقلب مشکل حقیقی جامعه علمی ایران است؟ (قسمت سوم-پرده آخر)

در بخش اول درباره ریشه های فساد سخن رفت و در قسمت دوم رابطه فساد با تقلب را (به نظر خودم) تبین کردم. آنچه که در این نوشته می خوانید نتیجه و فرجام نگری این روش و رویه غلط است و دست آخر چند راهکار فردی برای فاسد نشدن خودتان در این سامانه! حقیقت مطلب آن است که فساد ثابت و بدون تغییر باقی نمی ماند و هرچه بیشتر به آن عادت کنید در این ورطه بیشتر فرو خواهید رفت. مشکل این گونه از فساد (تقلب) در ایران بالا یا پایین شدن مدرک چند نفر یا ظلم در حق یک عده محدود نیست (چرا که این در همه کشورها هست) بلکه گستردگی و عدم اطلاع از این رفتار بیمارگونه بسیار خطرناک و جدی است. این رفتار نه تنها جایگاه های اجتماعی و سیاست های طبقاتی یک جامعه (که مبنای شکل گیری یک جامعه مدرن است) را از هم گسسته می کند بلکه پیمودن کوتاه ترین راه برای رسیدین به مقاصد را بهترین مسیر ارزش گذاری می کند. [۱] این بیماری شاید کمتر شناخته شده و جدی گرفته نشده است اما قدرت بسیار زیادی در تخریب دارد و جالبتر آنکه کاملا مسری است! اگر نخواهیم و اراده ای جدی در تغییر این روش از هر سو (دانشگاه، دانشجو، استاد) صورت نپذیرد مجبور به بستن ...