یکی از بزرگترین تصورات اشتباه نظریهپردازان ایران این است که نظام سرمایهداری خود به خود درست کار میکند؛ این حرف بسیار غلط است. نظام سرمایهداری نیز مانند دیگر نظامها به مراقبت نیاز دارد و الا رقابت به حدی میرسد که حذف انسانها هم شایسته میداند!
ما بر خلاف اروپا اصلا مسیری سر راست به سمت سرمایهداری نداریم زیرا دانشگاههایی که ما را از خطرات اطرافمان آگاه سازند وجود ندارد. در ایران این جملهای که برای مقاله خود انخاب کردم خود بزرگترین نشان از عدم وجود نظارت است. همین اتفاق «قوطی» برای دانشگاههای ما نیز افتاده. تمام زیباییهای دانشگاههای دنیا را با خود آوردهایم ولی این موجود بیرمق حتی تپش قلبش را نیز از دست داده! فکر کنید ما در دانشگاهها که باید مهد گفتمان باشد نمیتوانیم به استادهایمان بگوییم اشتباه میکنند و گفتمانی بر پایه آن شکل دهیم. همه این نقدها به استناد آنکه چند دلق بیشتر پاره کردند ناکام میماند!
کشورهایی مانند ایران [برخلاف تصور] کاملا با پول میگردند. در اینجا هر نهادی که تعقل و تفکر را بخواهد نهادینه کند محکوم به شکست است. هیچ کس فکر فردا را نمیکند و همه همان جمله «چو فردا شود فکر فردا کنیم را تکرار میکنند» در حالی که فردایی با فکر هیچ هنگام حاصل نمیشود.