امشب برایم پیامبری پدیدار شده است تنها برای خودم! خود را بیم و امید میدهد! برای خود از تسلیم در برابر خدا میگویید! و خوشبختانه صدایش را جز خود کسی نمیشنود. همانطور که نوشتم من از اسلام خارج شده بودم ولی گویا به آن بازگشتم! البته هر که مرا ببیند اصلا فکر نمیکند تسلیم شده باشم (مسلمان). من با عقل احکام اسلام را و بعد خود آن [با خوانش قمی] را کنار گذاشتم و نوشتم باید با عقل به آن برگردم؛ گویا اشتباه کردم و مسیر برگشت با عقل نیست! نوری است که میتابد و تازه حیات به بدنهای ما میبخشد. کدام انسان حاضر است با عقل، نفس خود را به زنجیر خداوند بکشد و تازه به آن ببالد؟ گویا من هم حاضر شدم که این بردگی را بپذیرم و امیدوارم خداوند کمک کند. در مسیر عشق ما را علاجی نیست …
گاهوبیگاهی مینویسم